
PERSIANO به زبان فارسی
داستان یک داستان عاشقانه هفت ساله. چه زمانی منطق جنگ جای خود را به دلایل صلح خواهد داد؟
نوشته الساندرو و ماریا پیا منفردی
سه روز است که برف بیوقفه میبارد. شب سال نو زیر برف.
مینسک با خیابانهای پهنش که با چراغهای چشمکزن و نمادهای کریسمس تزئین شدهاند، منظرهای تماشایی است، رودخانه سویلاچ و “جزیره اشکها” که با این وسعت سفید که مرکز شهر را جذابتر میکند، در هم آمیختهاند و با نورها، رنگها و سرودهای کریسمس که از میادین و از صحنههای آماده شده برای جشنها عبور میکنند، همراه شدهاند.
تانیا، دوست جوان ما که او را به همراه همسرش موسی و سه فرزند جوان، سرزنده و بورشان در شب سال نو ملاقات کردیم، میگوید: “پنج سال از آخرین باری که ما بلاروسیها چنین بارش برفی را دیدیم میگذرد. دیگر به آن عادت نداشتیم. ما را هم غافلگیر کرد.” تانیا دختر ایرینا و ایوان، مدیران خانهی سرپرستی است که فرزندان ما در کودکی در آنجا پذیرفته شدند و اکنون آنها را بزرگ میکنند.
این دوستی سالهاست که ادامه دارد.
به طور دقیق، هفت.
روزی روزگاری، “سفرهای خوشامدگویی و توانبخشی” وجود داشت.
این پروژهها پس از فاجعه چرنوبیل متولد شدند.
دهههاست که نسلهایی از کودکان بلاروسی از طریق سفرهایی که توسط انجمنهای مختلف سازماندهی شده بود، مورد استقبال هزاران خانواده ایتالیایی قرار گرفتهاند.
کانالهایی از عشق، پذیرش و اشتراکگذاری ایجاد شده است.
بسیاری از آن کودکان، که اکنون بزرگسال هستند، سالها خاطره ایتالیا و روابط با خانوادههایی را که از آنها استقبال کردند، در قلب خود نگه داشتهاند.
بسیاری دیگر نیز مراحل فرزندخواندگی را طی کردهاند و به کشور ما نقل مکان کردهاند.
به یاد دارم که پروژههای خوشامدگویی با فرآیندهای فرزندخواندگی متفاوت هستند.
در فرآیند فرزندخواندگی ملی و بینالمللی، نهادهای مربوطه فرآیند پیچیدهای را با هدف گرد هم آوردن زوج فرزندخوانده و کودکان ارائه میدهند که بسته به کشورهای مبدا کودکان، بازههای زمانی متفاوتی دارد.
اما در واقعیت، سازگاری آنها با «زندگی جدید» برای کودکان و زوجین ساده و گاهی حتی بدون درد نیست.
با وجود مشارکت همه متخصصان مورد نیاز طبق مقررات نهادی، «برنامهریزی» یا «پیشبینی» تحولات مختلف آسان نیست.
پذیرش کودکان بلاروسی که به عنوان پروژههای اصلاحی فاجعه هستهای چرنوبیل آغاز شد، تصویر نسبتاً متفاوتی را ارائه میدهد.
کودکان، که از خانههای سرپرستی و پرورشگاههای بلاروس و همچنین از خانوادههای بیولوژیکی آمده بودند، به مدت یک ماه بین دسامبر و ژانویه و سه ماه در تابستان، از سن ۷ تا ۱۸ سالگی، توسط خانوادههای میزبان مورد استقبال قرار گرفتند.
این تجربه فرصتی برای ایجاد پیوند، دانش و اشتراکگذاری فراهم کرد که گاهی اوقات باعث میشد کودکان یتیم خانوادههای خود را «انتخاب» کنند، نه اینکه «انتخاب شوند».
اگرچه این نه قصد هیچ خانواده فرزندخواندهای بود و نه منطق قانونگذار، اما احساسی است که گاهی اوقات نمیتوان از آن اجتناب کرد، زیرا زمان بین شروع فرآیند فرزندخواندگی و قرار دادن نهایی کودک در خانه، با سالهای قرار دادن او در خانه قابل مقایسه نیست.
من و همسرم این تجربه را به طور اتفاقی شروع کردیم.
بین سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، ما چهار بار با خوشحالی از یک کودک کوچک بلاروسی در خانه خود استقبال کردیم. او از سن ۷ تا ۸ سالگی، به تازگی مدرسه را در بلاروس شروع کرده بود و از قبل زبان ایتالیایی را به راحتی میفهمید و شروع به صحبت کردن به آن کرده بود.
سپس، در سال ۲۰۲۰، اولین تعطیلی مراکز پذیرش به دلیل کووید-۱۹ رخ داد، در حالی که ما در بحبوحه قرنطینه بودیم.
در ماه مه ۲۰۲۱، اتحادیه اروپا بلاروس را تحریم کرد و پروازهای هواپیمایی بلاروس به تمام کشورهای اتحادیه اروپا را ممنوع کرد و بار دیگر از پرواز افراد زیر سن قانونی به ایتالیا برای میزبانی خانوادهها جلوگیری کرد.
از سال ۲۰۲۲، با آغاز «عملیات ویژه»، تنشهای مرتبط با آن – در چارچوب ژئوپلیتیکی شناختهشده – روابط بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا و بلاروس را متشنج کرده و منجر به ممنوعیت پرواز بیشتر و متعاقباً مسدود شدن کودکان خردسال یتیم شده در خانههای سرپرستی و پرورشگاهها شده است.
نتیجه برای این کودکان فاجعهبار بوده است.
هفت هزار کودک و نوجوان یتیم – که در بلاروس «فرزندان دولت بلاروس» محسوب میشدند – که سالها توسط خانوادههای ایتالیایی خود به سرپرستی گرفته شده بودند، به مدت شش سال متوالی از این فرصت محروم شدهاند.
بسیاری از سازمانها تعطیل شدهاند.
بسیاری از خانوادهها دیگر تمایلی به ادامه این روند ندارند.
بسیاری از کودکان خردسال، پس از سالها اشتیاق و انتظار، رویای آیندهای در ایتالیا، به طرز غمانگیزی شاهد از دست رفتن این فرصتها و فروپاشی رویاهایشان بودهاند.
بسیاری از آنها تصمیم گرفتند از این پیوندها دست بکشند تا زندگی خود را در سرزمین مادریشان بگذرانند.
برعکس، برخی از انجمنها (از جمله پوئر) و برخی خانوادهها پافشاری کردند.
برای برخی، هدف نزدیکتر بود، زیرا پس از سالها رشد، کودکان به بزرگسالی نزدیک میشدند و بنابراین واجد شرایط اقامت در ایتالیا طبق میل خود بودند.
برای برخی دیگر، مانند ما که قبلاً از خوشامدگویی، آشنایی و علاقه روزافزون به این کودک لذت برده بودیم، سفری پر فراز و نشیب آغاز شد، سفری که تا به امروز ادامه دارد.
از آنجایی که کودکان دیگر نمیتوانند به ایتالیا پرواز کنند (در این میان، ما برادر کوچکترشان را نیز “استقبال” کردهایم)، ما این “رابطه از راه دور” را با تماسهای ویدیویی و ملاقاتهایی که مرتباً دو بار در سال، در طول تعطیلات کریسمس و تابستان انجام میدهیم، مدیریت میکنیم. برای ما، هر سفری بسیار خستهکننده و پر از عدم قطعیت است (به این معنا که عبور از مرز لهستان یا لیتوانی میتواند از چند ساعت تا ۴۸ ساعت انتظار طول بکشد…).
مینسک، همانطور که گفته شد، نه تنها در این زمستان، بلکه از اولین سفرمان در تابستان ۲۰۲۱، همیشه ما را مجذوب خود کرده است.
این شهر پایتختی با خیابانهای عظیم و شلوغ، فضای سبز فراوان، پارکها و مسیرهای دوچرخهسواری، بسیار مرتب و تمیز است. ما حتی یک تکه کاغذ روی زمین یا حتی یک چاله در آسفالت نمیبینیم. در پیادهروها، بلافاصله از وجود باغچهها، گیاهان و گلها که همگی به خوبی نگهداری شدهاند، شگفتزده شدیم.
در پارکها، با صدها زن جوان با کودکان خردسال روبرو میشویم.
رئیس جمهور آنها، همانطور که دوستان بلاروسی ما به ما گفتند، سیاستهای اجتماعی را اجرا میکند که نرخ زاد و ولد را تشویق میکند: برای هر کودکی که متولد میشود، کمک مالی برای کمک به آنها در پرداخت هزینه خانه یا ادامه تحصیل در دانشگاه ارائه میشود.
مرکز شهر شلوغ و پر جنب و جوش است، بسیاری از آنها جوان هستند، با پیرسینگ، خالکوبی و ناف که آنها را مانند همسالان خود در سایر کشورهای اروپایی میکند.
یک سوالی که از خودمان پرسیدیم این است: اینجا در مینسک، سوپرمارکتها و مراکز خرید پر از محصولات و برندهای ایتالیایی و اروپایی هستند.
با ۱۹ بسته تحریمی که توسط اتحادیه اروپا اعمال شده است، فکر میکردیم هیچ کدام از اینها را پیدا نمیکنیم.
خب، این تحریمها واقعاً چه کسانی را تحت تأثیر قرار میدهند؟
مطمئناً این شرکتها که به تجارت ادامه میدهند، به آنها پول نمیدهند. مطمئناً شرکتهایی که سلاح تولید یا تجارت میکنند و شاید در زمینه انرژی احتکار میکنند و سودشان در سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است، به آنها پول نمیدهند.
حتی کسانی که خود هدف تحریمها قرار گرفتهاند نیز تحت تأثیر قرار نمیگیرند، زیرا گاز به جای اتحادیه اروپا به چین و هند فروخته میشود. https://youtu.be/8HDSnAr7eC0?feature=shared.
خب، چه کسی به آنها پول میدهد؟
مثل همیشه «فقیران»؟
نکته قابل توجه این است که اینها دوستان آفریقایی ما هستند، قربانیان «اربابان احتکار» در بخشهای غذا و انرژی. اما نه فقط این!
در واقع، جمعیت اروپا نیز بیشتر از آمریکاییها در دوران بایدن هزینه میکنند.
همچنین واضح است که اگر سالها و در دوران دولتهای متوالی میلیاردها یورو در بودجههای ملی برای پرداخت هزینههای دفاعی داشتهایم، لزوماً باید از آموزش، مراقبتهای بهداشتی، تحقیقات و رفاه منحرف شوند.
و در حالی که هزینه قبوض و کالاهای مصرفی افزایش مییابد، دستمزدهای واقعی (برای کسانی که از آنها برخوردارند) نمیتواند این افزایشها را تحمل کند و میلیونها خانواده در اروپا به فقر افتادهاند. برخی برای اینکه بتوانند هزینههای غذا را انتخاب کنند، مصرف دارو را کاهش دادهاند.
آخرین “قربانیان جانبی” منطق منحرف این تحریمها؟
بله، هستند! این هفت هزار خردسال و “خانوادههای میزبان” ایتالیایی آنها.
امروزه، از این هفت هزار نفر، شاید فقط حدود صد نفر باقی مانده باشند، به لطف پشتکار خانوادههایی که برای دیدار با آنها به بلاروس سفر میکنند.
با این حال، پنهان کردن این واقعیت که آنها از کودکی خود، یک هدیه بیقیمت، محروم شدهاند، بیمعنی است. من فقط در مورد محبت خانوادگی صحبت نمیکنم، بلکه در مورد خورشید، دریا، غذاهای متنوع و فعالیتهای تفریحی که آنها به طور عینی نمیتوانند در بلاروس از آنها لذت ببرند نیز صحبت میکنم.
در سراسر جهان صحبتهای زیادی در مورد حقوق بشر وجود دارد، اما در این مورد، حقوق این کودکان توسط کسی نادیده گرفته شده است…
چه کسی میداند که آیا همه اینها امروز بهتر درک نشده است، حتی توسط کسانی که معتقدند “منطق سلاح و جنگ” تعیینکنندهتر از منطق صلح “خلع سلاح و خلع سلاح” است. https://www.vatican.va/content/leo-xiv/it/messages/peace/documents/20251208-messaggio-pace.html .
ما به ایتالیا برگشتهایم و در قلبهایمان این داستان عاشقانه طولانی را حمل میکنیم، قادر به عبور از مرزهای دور و رویارویی با هر شب تاریک و سرد.
آب و هوای متفاوتی در انتظار ماست، غذاهای مدیترانهای بیشتر، اما ما آن آغوشی را که بدون کلمات، همه چیز را میگوید، از دست خواهیم داد.
آلساندرو و ماریا پیا منفردی
